دست نوشته های تنهایی هایم

 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠
 
امروز كه بر فراز فردايم چنان كبوتري كه اشتياق ديدن دوباره لانه آواره اش را دارد كوبنده تر از ديروز پر ميزنم، به سوي لانه اي كه زمستان سخت ويرانش كرد.
خورشيد را ديدم كه  آمدنم را با لبخندي سپاس گفت.
ماه را كه چشم بست تا برهنگي ام را به خاطر بسپارد.
و ابر را كه آنچنان به باريدن گرفت تا خاطراتم را از سرزمين آشنايي بشويد اما خيالي بيهوده بود.
فردايي كه هر لحظه انتظارش را ميكشيدم از راه رسيده است....
چه دير به گذشته برگشتم
آن كس كه تمام عمر جويا بودمش
در غربت
در هجرت
وسوسه اي لذت آور براي بازديدنش مرا چنان مشتاق به سوي آواره هاي قديمي مي كشاند.
انگار تا رسيدن به او 2 نفس فاصله است..
آيا نفس در سينه مانده ام،  تاب ديدارش را خواهد آورد ؟

 
 
من- تو
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٢
 

خورشيد، عشق

روز با نگاه

شب در هوس

روزها، ماه ها، سال ها

و عادت...

7 آسمان و من

ستاره و تو

دست ها بر دعا

آرزو ، تو

غربت در سينه

مرگ روياها

هجران

بازگشتي نيست

مرگ ستاره

آسمان ابري

آسمان، من

و طلوعي ديگر ، بي خورشيد.


 
 
 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱٢
 

اهل تهرانم
پوستم گندمی روشن بود
زیر افتاب همین دیروز سوخت
چشمهایم مشکی است
لنز آبی دارم
موهایم پر بود
آش نذری داشتیم
کله ام روی اجاق بود که موهایم سوخت 

پدرم دلاک است
سر طاسی دارد
لنگ میاندازد
و چه اندازه قشنگ میمالد
شامپو مصرف كرد
كله‌اش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!

پیشه ام دلاكي‌ست
هدف من پاكي‌ست
مي‌نشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!

شیشکی بستم و از جای پرید
پر و کرکش با هم ریخت

کودکی را دید
میدود در پی صابون و لگن
وای کودک پسر است
هی بچه. ننه ات کو ؟ برو درب بغل
گرمابه زنانه است.

اي نهان در پسِ دَر
نوبت تو کی بود؟
های برو تا ته صف


خشك آوردم، خشك!

گل سرشویم کو؟
برق حمام جرا رفت؟
سنگ پاها گم شد.         

مشتري‌هاي عزيز
لگن خاصره‌تان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آب‌مان بند آمد

چه کسی بود صدا زد مهدیه 
لنگهامان پس کو؟


 
 
طرز دوخت پیژامه
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤
 

پارچه‌ مي‌خريم ‌(تترون‌ راه‌ راه)، به‌ خانه‌ مي‌بريم‌.

پيژامه‌قبلي‌ را كه‌ مادرتان‌ دوخته‌ روي‌ پارچه‌ گذاشته‌ آنرا مي‌بريد. به‌ خاط‌ر داشته‌ باشيد كه‌ پارچه‌ را دو لايه‌ كرده‌ باشيد. قبل‌ از اينكه‌ قسمت‌ كشدار را ببري‌، سه‌ چار انگشت‌ جا بذار، چون‌ بعد بايد خم‌ شود تا كش‌ رد شود. اين‌ را براي‌ همه‌ لبه‌ها بكن‌.

پيژامه‌ قبلي‌ را برداشته‌ در كمد قرار بدهيد تا مادر آشفته‌ نشود. نخ‌ سوزن‌ آورده‌ پارچه‌را كوك‌ بزنيد. (كوك‌ زدن‌ يعني‌ رد كردن‌ موقت‌ نخ‌ از لاي‌ پارچه‌) از لاي‌ در سرك‌ بكشيد تا مادر بزرگتان‌ از راه‌ سر نرسد (چرخ‌ خياطي‌ مال‌ مادر بزرگ‌ است‌).

بعد از دوختن‌، نوبت‌ كش‌‌اندازي‌ است‌. كش‌ را مي‌اندازيم‌، به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ سنجاق‌ قفلي‌ را به‌ سر آن‌ گره‌ زده‌، كشان‌ كشان‌ از سوراخ‌ كمر پيژامه‌ عبور بدهيد. يادتان‌ باشد سنجاق‌ قفلي‌ را پس‌ از خاتمه‌ كار به‌ چارقد مادربزرگ‌ ارجاع‌ دهيم‌.

نكات‌ مهم

1- براي‌ جلوگيري‌ از عدم‌ سايش‌ سرزانوها، از چهار دست‌ و پا رفتن‌ بپرهيزيد.
2- در صورت‌ پاره‌ شدن‌ كش‌، پيژامه‌ سقوط‌ خواهد كرد.
3- حضور در اماكن‌ عمومي‌ با پيژامه‌ خلاف‌ شئونات‌ اجتماعي‌ است‌.
4- پيژامه‌ نيز مانند مسواك‌ و عينك‌، از لوازم‌ شخصي‌ شماست‌، از تعارف‌ آن‌ بپرهيزيد.
5- قبل‌ از اينكه‌ پيژامه‌ قبلي را روي‌ پارچه‌ بگذاريد، كش‌ آنرا خارج‌ كنيد تا كمرش‌ تنگ‌ نشود.


 
 
 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱
 

نگاهی خسته به رنگ غروب .

فردا آخر خط است.

روز رستاخیز؟؟؟؟

اگر بپذیری تا ابد با آنکه نخواستی هیچ وقت.

وگر نپذیری ....

کدام آغوش برای گریه های اشتیاقت پناه آرامتری خواهد بود؟

چه کس برای سرزمین بکر و  دست نخورده تنهاییت دل میسوزاند؟

فردا رستاخیز است...