دست نوشته های تنهایی هایم

.....
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/۱۱
 

خسته ام از حرف سكوت

خسته ام از هر واژه كه با تنهايي همرا ه است

مي خواهم نقطه بگذارم در پايان همه اين جملات

شايد باز نتوانم

اما من پر از فردايم

من مقلوب ديروز نخواهم شد

گوشه اتاق كز نخواهم نشست به اميد خاطره

بار ديگر از نو آغاز خواهم كرد وصف تنهايي را

من پر از فردايم

در افق فردايم انتظار جايي ندارد

من به دنبال آسمان خواهم بود

به دنبال طلوع ها

به دنبال دري به سوي اميد

 


 
 
 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٧
 

ای الهه عشق

اینک که در سرزمین بکر تنهایی من فرود آمده ای

و بر بالین سرد و منجمد من گرما آورده ای

بمان

بمان که من بی تو همان مرداب سرد و خاموش خواهم بود

همان دخترکی که رنگ سبز بهارش به یاد نیست...