دست نوشته های تنهایی هایم

 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳٠
 
امروز كه بر فراز فردايم چنان كبوتري كه اشتياق ديدن دوباره لانه آواره اش را دارد كوبنده تر از ديروز پر ميزنم، به سوي لانه اي كه زمستان سخت ويرانش كرد.
خورشيد را ديدم كه  آمدنم را با لبخندي سپاس گفت.
ماه را كه چشم بست تا برهنگي ام را به خاطر بسپارد.
و ابر را كه آنچنان به باريدن گرفت تا خاطراتم را از سرزمين آشنايي بشويد اما خيالي بيهوده بود.
فردايي كه هر لحظه انتظارش را ميكشيدم از راه رسيده است....
چه دير به گذشته برگشتم
آن كس كه تمام عمر جويا بودمش
در غربت
در هجرت
وسوسه اي لذت آور براي بازديدنش مرا چنان مشتاق به سوي آواره هاي قديمي مي كشاند.
انگار تا رسيدن به او 2 نفس فاصله است..
آيا نفس در سينه مانده ام،  تاب ديدارش را خواهد آورد ؟