دست نوشته های تنهایی هایم

 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧
 

در تنهاييم، فقط اشك بي صدا ميچكد و نگاه خسته ام حيران به راه بي پايان

كسي كه ميگويند نقاب مه به رويم خواهد زد ، چگونه از پشت پنجره ترديد خواهد امد؟امروز باغ پاييز دلم ديگر براي او هواي شكفتنش نيست.

امروز انچنان با خويشتن خويش بيگانه گشتم كه ديگر سايه ام هم توان حركت ندارد.به چه روي خواهد آمد؟دل خسته من دير زماني است خسته از ترديد ، وامانده از اغازي بي پايان استهمه می آیند اما بعد چنان ميرود كه باز جاي پايشان برايم خاطره خواهد ماند..گر سايه نامردماني ها باز دل كوچك و ساده مرا تسخير كند و حريم مقدسش را به سخره گيرد .

 اگر دل مرا اين بار باز بشكنند .

براي ترحيم دل كوچكم چه كسي مهمان من خواهد شد.؟

نگذاريد آنكس كه ارزويم اوست ساده برود . آن كس كه ندا ميكند به سويش روم سالهاست در گذشته ام دنبالش ميگردم.

او ديگر نيست.......