دست نوشته های تنهایی هایم

 
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٠
 

.

.

آيينه پرسيد كه چرا دير كرده است

نكند دل ديگري او را اسير كرده است...

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

تنها دقايقي چند تأخير كرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شايد موعد قرار تغيير كرده است...

خنديد به سادگيم آيينه و گفت:

احساس پاك، تو را زنجير كرده است

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 گفت خوابي، سال‌ها دير كرده است

 در آيينه به خود نگاه مي‌كنم ،

 آه! عشق تو عجيب مرا پير كرده است.

 راست گفت آيينه كه منتظر نباش

 او براي هميشه دير كرده است