دست نوشته های تنهایی هایم

جمعه شب - ساعت ۱۲ - بعد از جشن
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥
 

.

نمیدانم تو که امروز در کنار دردهایم آرمیده ای

فردا به پیشم باز خواهی گشت با مرهمی از گلهای زرد و نارنجی محبت

و تکرار الفبای دوست داشتن را خواهم شنید

نمیدانم بر دردهایم خواهی گریست؟ و با اشکهایت زخمهای دیرینه ام را شست و شو خواهی داد؟

یا آنکه خسته و بی تحمل از کنارم خواهی گذشت و دیگر باز نخواهی گشت

برایم لحظه لحظه باتو بودن  اما از تو دور بودن چنان دردناک بود که خفتنم بی تابی بود....

نمیدانم بی من پای تنهای خویش را در آن باغ رنگارنگ پر خاطره خواهی گذاشت و به گلهای مریم گوشه باغ سرخواهی زد. و به یاد من بر گلبرگهای پژمرده شان مثل آن روزها ُ بوسه ای تقدیم خواهی داشت.

فردا بر مزارم سر بزن حتی اگر بی من تنها نبودی و به جای من فریاد بزن:

«شور عشقت در دلم تا جا گرفت              روح مجنون در دلم ماوا گرفت»