دست نوشته های تنهایی هایم

روزی که رفت
نویسنده : مهسا میرهاشمی - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٧
 

روزی که رفت . برای آمدنش دعا کردم.

نگاهم کرد برای باز دیدنش دعا کردم. حتی نگفتم خدانگهدار... اشکم نگذاشت تصویر واضحی از او به یاد داشته باشم...

امروز که دیگر رمقی برایم نمانده است هنوز چشم به راهش هستم. می آید ... می آید...

دیگر آینه اتاق هم با دیدنم خوشحال نمیشود...پیر شدم؟؟؟

دیگر از عشق متنفرم

از رنگ متنفرم

از تنفر متنفرم

اما هنوز عاشق یادش هستم .. هنوز دوستش دارم

خدایا قلبم را از احساسش خالی مکن. نمیخواهم بوی کسی جز او را بگیرد...