.

.

آيينه پرسيد كه چرا دير كرده است

نكند دل ديگري او را اسير كرده است...

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است

تنها دقايقي چند تأخير كرده است.

گفتم امروز هوا سرد بوده است

شايد موعد قرار تغيير كرده است...

خنديد به سادگيم آيينه و گفت:

احساس پاك، تو را زنجير كرده است

 گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

 گفت خوابي، سال‌ها دير كرده است

 در آيينه به خود نگاه مي‌كنم ،

 آه! عشق تو عجيب مرا پير كرده است.

 راست گفت آيينه كه منتظر نباش

 او براي هميشه دير كرده است

/ 3 نظر / 7 بازدید
شقايق

سلام چه شعر قشنگي خيلي خوشم اومد راستي خوشحال ميشم سري به منم بزني.

حسين

چه کسی اهمیت می دهد؟ نگاهی در امتداد کوچه ، چشم به راه سفر کرده ای باشد؟ چه کسی اهمیت می دهد؟ میان من و پنجره بسته ..چه رازی نهان است.. و آن سایه ، از کنار میله های سبز خانه برای ابد رفته است چه کسی اهمیت می دهد ؟ اتاقک ویران شده روزگاری جایگاه سایه بوده است و راز پنجره بسته میله های سبز ، اتاقک ویران و دری که به سوی هیچ برای ابد میان من و آن باقی ، خواهد ماند.

مهشاد

فردا ببربا خود تمام هستي ام را با من فقط آیینه را بگذار باشد آيينه اي كه در نگاه بي قرارش تصوير تو هر لحظه در تكرار باشد