در تنهاييم، فقط اشك بي صدا ميچكد و نگاه خسته ام حيران به راه بي پايان

كسي كه ميگويند نقاب مه به رويم خواهد زد ، چگونه از پشت پنجره ترديد خواهد امد؟امروز باغ پاييز دلم ديگر براي او هواي شكفتنش نيست.

امروز انچنان با خويشتن خويش بيگانه گشتم كه ديگر سايه ام هم توان حركت ندارد.به چه روي خواهد آمد؟دل خسته من دير زماني است خسته از ترديد ، وامانده از اغازي بي پايان استهمه می آیند اما بعد چنان ميرود كه باز جاي پايشان برايم خاطره خواهد ماند..گر سايه نامردماني ها باز دل كوچك و ساده مرا تسخير كند و حريم مقدسش را به سخره گيرد .

 اگر دل مرا اين بار باز بشكنند .

براي ترحيم دل كوچكم چه كسي مهمان من خواهد شد.؟

نگذاريد آنكس كه ارزويم اوست ساده برود . آن كس كه ندا ميكند به سويش روم سالهاست در گذشته ام دنبالش ميگردم.

او ديگر نيست.......

/ 3 نظر / 8 بازدید
ژاله

بی جهت نیست كه در سرزمین تو گم می شوم راه دور بی سرانجامی است پر از وسوسه های برگشتن و نشانه های نبودن! رهگذری هم اگر هست٬ پشت پیچ خاطره ها به دره ی فراموشی خواهد افتاد... اصلاَ ٬راه كه تمام نمی شود٬ ترانه هم نا تمام چه عیبی دارد؟ به روزم

hossein

آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام .... خوشه ی ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب . یادم آید تو به من گفتی : " از این عشق حذر کن " لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب .آیینه عشق گذران است . تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دگـــــــــــــــران است

...

ای دل!به غير عشق چه باشد گناه من کز آسمان گذشته دگر دود آه من عمری چو شمع بر سر راه تو سوختم سوز دلست شاهد بخت سياه من