-----

مطمئن باش اگه بر هر دری کوبیدی و کسی در رو برویت باز نکرد

اگه در اوج افتخار طرد شدی

اگه دیگه کسی بهت توجه  نکرد

شاید جایی در پستوی این زندگی یکی پشت در انتظار تو رو میکشه

دری که شاید موقعی غیر منتظره کوبیده بشه

یادمون باشه هق هق تنهاییمونو فقط یکی میشنوه . اونم خداست

رازو نیازمونو یکی میبینه اونم خداست

یادمون باشه اشکمون از سر تنهایی واسه خدا عزیزه

اگه بهت پشت کردند

اگه انقدر به این و اون رو انداختی که دیگه برات مهم نیست که با کی داری حرف میزنی.

اگه دل ساده و پاکت دیگه مقدس نبود

شاید خدا هنوز تو گوشه دلت منتظرته. منتظره که برگردی و بگی

؛ خدایا امیدم به توست . ناامیدم نکن؛

/ 5 نظر / 9 بازدید
جهان

ســـلام چطوری یا نه؟ وب زیبا وجالبی داری بهت تبریک میگم خدایا! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است. خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم آپ کردی خبرم کن خوشحال میشم از مطالب جدیدت دیدن کنم به امید روزی بهتر موفق و کامیاب باشی جهان[بدرود]

...

يا کريما سوی تو با ورد يا رب آمدم دست خالی با نثار ذکر در لب آمدم دلخسته ام يا رب به رويم در گشای چون بدين در با هزاران درد و مطلب آمدم

حسين

فراتر از تنهايي در پس تنهايي من , تنهايي دورتر و دست نيافتني تري وجود دارد . كسي كه ساكن آنجاست , تنهايي مرا بس پر ازدحام مي پندارد ؛ و سكوت مرا لبريز از فرياد و غوغا مي بيند . و من , كه هنوز نا آرام وسرگردانم , چگونه به آن تنهايي مطلق توانم رسيد ؟ نغمه هاي آن ديار , در گوشم طنين افكن است . و سايه ي تاريك آن , راه را از برابر ديدگانم پنهان ميكند . پس چگونه به سوي آن تنهايي آسماني راه برم ؟ در پس اين دره ها وبلندي ها , جنگل عشق و شيدايي است . كسي كه ساكن آنجاست , خاموشي مرا تندبادي سهمگين مي شمارد , و دلدادگان آن ديار , شيفتگي مرا فريبي بيش نمي دانند .

حسين

من كه هنوز نا آرام و سرگردانم , چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسيد ؟ من كه هنوز طعم خون در دهان دارم , چگونه آن تنهايي روحاني را درك توانم كرد ؟ من در پس اين خويشتن در بند , خويشتني آزاده دارم , كه در نظر او , رؤياهايم " نبردي در تاريكي " است . من كه نوباوه اي خوار و زبونم , چگونه خويشتن آزاده ي خويش را بنياد كنم ؟ آري , پيش از قرباني كردن تمامي خويشتن هاي در بند خود , يا پيش از آن كه تمامي مردمان , آزاده و رها گردند ، من چگونه خويشتن آزاده ي خويش را بنياد توانم كرد ؟ آري , چگونه برگ هايم به نوازش باد , ترانه ي پر كشيدن توانند سرود , بي آنكه ريشه هايم در ژرفاي تاريكي زمين , فرو روند ؟ و چگونه عقاب جانم در برابر خورشيد بال و پر تواند گشود , اگر لانه اي را كه به عرق جبين بنا نهاده , براي جوجه ها بر جاي ننهد ؟ جبران خليل جبران

ghomeishy

اگه کسی اون بالا يا به قول تو گوشه دل‌ها منتظره بهتره خودشو نشون بده چون چيزی از حس محبت و مهربونيش رو حس نمی‌کنم کجاست رحمتی که فرا گيرد مرا