از دوست خوبم ghomeishy

چهارشنبه 15/1/1386 - 22:25

اين بار عجيب ناخواسته تو آمده‌ای
باز تويی بر فراز اين پيکر بی‌جان
ايستاده‌ای بر تکه‌های اين قلب پاره پاره و رنگ می‌پاشی به اين دريچه بی‌روح
باز منم و عذاب باران
چشمان ديوانه‌ام باز سبزی پنجره‌ات را می‌جويد و تو داد می‌زنی «هی! خوابی؟»
ويرانم انگار...
فرو ريخته‌ام آنطور که باد صدايم را نشنيد
شکسته‌ام آنطور که هيچکس شکايت نکرد
مرگ طعم مرا چشيده است
و نقطه اوج زندگی‌ام در اندوه و مه محو شد
من تو را باخته‌ام، منتظرت نبودم اما...
چقدر ضعيفم وقتی خاطراتم مرا در بر می‌گيرند
حالا دوباره آهنگ‌ها برای تو می‌خوانند
و من به پرچم در اهتزاز تو لبخند می‌زنم
هراسی نيست...
يک بار ديگر نيز می‌بخشم
اين بار نیز تکه‌ای از خودم را
برايم لالايی بخوان، دلم خواب می‌خواهد
فقط در آغوش تو

/ 4 نظر / 6 بازدید
کوانتوم

با سلام. وبلاگ بسيار خوبی داريد. دوست دارم به وبلاگ نو پای من هم سری بزنيد. من از طرف يک گروه جديد موسيقی به نام کوانتوم اين وبلاگ رو ساختم و اولين آهنگ اين گروه رو که متشکل از افراد بسيار جوانی هستند رو برای دانلود توی وبلاگم گذاشتم. اگه به آهنگ گوش بدی و نظرتو بگی ممنون می‌شم. در ضمن احتمالاْ جزو اولين کسانی هستی که به اين آهنگ گوش ميدی... راستی سال نو هم فرخنده باشه. تا بعد...

جاده ابريشم

دستها می سايم تا دری بگشايم در عبث می پايم تا به در کس آيد در و ديوار به هم ريخته شان به سرم می شکند زيبا مينويسی حتما به من سر بزن و متنو بخون نظرت برام مهمه

جاده ابريشم

سلام مهديه عزيز ممنون که سر زدی لذت بردم ممنون در و ديوار به هم ريخته شان به سرم می شکند... دلت را بگشا به هستی بگشا به تناوری اميد به قول بودا : دشمنانت را ببخش ولی به آنها اعتمادنکن باز هم سر بزن