.

.

پيکرم، فرياد زيبايي ....

در سکوتم نغمه خوان لبهاي تنهايي ....

ديدگانم خيره در روياي شوم سرزميني دور و رويايي ....

که نسيم رهگذر در گوش من مي گفت : آفتابش رنگ شاد ديگري دارد

/ 4 نظر / 6 بازدید

گلهای سرخ تودرباغ ذهن من میرویند ومن دلتنگ عطر تنت را به یاد میسپارم وقتی که غمگینی اسمان از غربت تو میبارد یک شب که ازکوچهای تاریک میگذشت من سکوتت را بر سیته سپید کاغذ حک کردم بخوان تا دوباره در باغ ذهنم گل بروید بخوان که بی صدایت دلم غمناک است

امیر

سلام خانم کوچولو خيلی قشنگ مينويسی : بر دل من منهم بنويس که توان دهد بر دل ديگران بنويسم . موفق باشی

ساسان

خيلی خوبه. فقط رنگ فونتت رو روشن کن. موفق باشی ...

پلک خيال

سلام . در سکوت خود فريادی زدم تا ديدگانم به سرزمين آفتاب و نسيم گشوده شود