امروز كه بر فراز فردايم چنان كبوتري كه اشتياق ديدن دوباره لانه آواره اش را دارد كوبنده تر از ديروز پر ميزنم، به سوي لانه اي كه زمستان سخت ويرانش كرد.
خورشيد را ديدم كه  آمدنم را با لبخندي سپاس گفت.
ماه را كه چشم بست تا برهنگي ام را به خاطر بسپارد.
و ابر را كه آنچنان به باريدن گرفت تا خاطراتم را از سرزمين آشنايي بشويد اما خيالي بيهوده بود.
فردايي كه هر لحظه انتظارش را ميكشيدم از راه رسيده است....
چه دير به گذشته برگشتم
آن كس كه تمام عمر جويا بودمش
در غربت
در هجرت
وسوسه اي لذت آور براي بازديدنش مرا چنان مشتاق به سوي آواره هاي قديمي مي كشاند.
انگار تا رسيدن به او 2 نفس فاصله است..
آيا نفس در سينه مانده ام،  تاب ديدارش را خواهد آورد ؟

/ 8 نظر / 6 بازدید
ارزو

سلام وبلاگت محشره.اپ كردي خبرم كن

ارزو

كاش اينگونه در قلبم جاي نگرفته بودي كه نتوانم فراموشت كنم كاش آنقدر مهربان نبودي كه مهرت بر دلم بنشيند كاش دستهايم تو را نمي خواند و اشكهايم برايت نمي ريخت كاش پاييز و برگهاي رنگارنگش كه بوي تو را برايم مي دهد رفتني نبود

Sir Senator S.o.S

اگر چه در ره عشق است بس نشيب و فراز ز عاشقی است چه بهتر , دلا به عشق بساز!

∑ مهديه جان شايد اگه برگرده ديگه اونقدر که قبلا دوسش داشتی دوسش نداشته باشی. ميدونی اين زمونه خيلی بی وفاست. اون ادم ديگه ای شده عين خيلی کسای ديگه.

ارزو

مثل شقايق زندگى كن:كوتاه اما زيبا،مثل پرستو كوچ كن:فصلى اما هدفمند،مثل پروانه بمير:دردناك اما...عاشق سلام ممنونم از حضورت من اپم ومنیظر حضور گرمت

نيما

salam.vaght bekheyr tabrik bet migam ke dari be bolooghe neveshte hat nazdik mishi.kheyli pokhte shode.gahalameto zamin nazar chon .neveshte hat arzeshe neveshtan dare .harchand ke harfaye koochike dele bozorget bashe. قلم توتم من است او نميگذارد که فراموش کنم ، که فراموش شوم ، که با شب خو کنم ، که از آفتاب نگويم ، که ديروز را از ياد ببرم ، که فردا را بياد نيارم ، که از "انتظار" چشم بپوشم،که تسليم شوم، نوميد شوم ، به خوشبختي رو کنم ، به تسليم خو کنم ... قلم توتم من است ، توتم ما است ، به قلم سوگند، به خون سياهي که از حلقومش مي چکد سوگند، به شرحه خوني که از زبانش مي تراود سوگند ، به ضجه هاي دردي که از سينه اش بر مي آيد سوگند که توتم مقدسم را نمي فروشم ، نمي کشم ، گوشت و خونش را نميخورم ، به دست زورش تسليم نميکنم ، به کيسه زرش نمي بخشم ، به سر انگشت تزويرش نمي سپارم ، دستم را قلم مي کنم و قلمم را از دست نمي گذارم ... قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم وديعه عشق است ، هرکسي را توتمي است ، وقلم توتم من است و قلم توتم ما است".(دکتر شريعتي)